تبلیغات
رها - بازیگری ریز نقش...
یکشنبه 24 آبان 1394  07:58 ب.ظ
توسط: رها

به دنیا که امدم  شناسنامه ام را مادرم دستکاری کرد تا متولد فصل گرم تابستان باشم
نه ماه اول پر مهر پاییز
تا شاید گرما باعث شود خوب پخته شوم و من زود تر از همه ی هم سالانم بزرگ شوم
هر چند فقط چند روز بود
اما همین کم و کوتاه همین چند شماره که به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد برای از قافله عقب ماندن کافیست
همیشه حس میکنم کاروانی فرسنگ ها جلو تر از قد مهای کوچک من رفته و من باز مانده ام
از قافله عقب ماندن توی تک تک لحظه هایم نقش کارگردان را دارد و من بازیگری ریز نقش برای سیاهی لشکر توی فیلم زندگی
همان چند عدد کافی بود تا خیلی وقت ها هم سن و سال هایم را نفهمم 
که گاهی ان ها خندیده اند و من گریستم
گاهی ان ها گریه و من...
نه
نخندیدم!
اما نتوانستم هیچ عکس العملی به گریه ها نشان بدهم 
همان چند عدد کافی بود تا من بیشتر از ان ها بگریم
شاید من برای زود بزرگ شدن ان هم فقط برای چند روز است که همیشه بیشتر از بقیه میگریم
همیشه به عزای زود بزرگ شدنم نشسته ام...
بزرگ شذنی که فقط توی شناسنامه بود...


  • آخرین ویرایش:شنبه 23 آبان 1394
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر