تبلیغات
رها - چای خواستگاری...
جمعه 22 آبان 1394  11:03 ب.ظ
توسط: رها

از دوستم چند ماه پیش تو یه جمع پرسیدن"قصد ازدواج دارى؟
گفت :"حالا نه!
فعلا خونه بابام داره بهم خوش میگذره"
دو ماه بعد عقد كرد
نمیدونم چرا
یعنی دیگه خونه باباش خوش نمیگذشت...؟
اصلا مگه دلیل ازدواج كردن خوش نگذشتن خونه باباس؟
من جواب اینا رو نمیدونم،حتی یه بارم اومدم بپرسم ازش 
بعد به خودم گفتم تو رو سننه
دلش خواسته اصلا!
امروز واسه خودم چایی ریختم،بشینم با خیال راحت بخورم،یادش افتادم
حتی یادمه بعد مراسم خواستگاریش زدم فاز مسخره بازی و گفتم تو هم مثه تو فیلم بیخودای ایرانی دستت میلرزید موقع چایی بردن؟!
خندید و گفت ولی من چایی نبردم!
دلم واس خودش و چایی خوردنای دو تاییمون بیشتر از همیشه تنگ میشه!
میخوام حواسم پرت بشه از دلتنگی واسه همین از خودم میپرسم" شادی تو هم مثه دوستت واسه خواستگارت چایی نمیبری؟"
یهو ور بی ادب و بدبین ذهنم میگه
بدبخت تو اصلا خواستگار داری؟
كی میاد تو رو بگیره آخه؟
از اونور ذهنم ور خوشبین قدم زنون میاد و یه نگاه عاقل اندر سفیه به ور بی ادب میندازه  و رو به من میگه:
آخه نیس تو از نظر خیلی ها خاصی...كسی جرات نداره بیاد جلو... زندگی با ادمای  خاص دل شیر می خواد
لبخند میزنم و تا میخوام ازش بپرسم چی ادم و خاص میكنه؟ منطورت اینه كه  باید كمش كنم تا نترشم؟!
كه یهو ور بی ادب  ذهنم در حالی كه از خنده ریسه رفته میپره وسط:
خاص؟!! ها ها!میخوان بگن مخت تاب داره و دیوونه ای!ولی روشون نمیشه میگن خاص!
وای مردم از خنده!
یكم بهم برمیخوره و تا دلم میخوادشروع كنه به گرفتن
فوری ور مودبم كه چشاش گرد شده از حرفای ور بی ادب صدایی صاف میكنه و میخونه:
"دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد"
بعد به من چشمك میزنه كه یعنی هواتو دارم...
ور بی ادب جوری كه انگار جوابا رو تو آستین داره از طرف مخالف داد میزنه" بابا شاعرا خودشون همه دیوونن!وگرنه كدوم ادم عاقلی تو درگیری زندگی و گرفتاری روزمره میشینه واسه رنگ موهای یار شعر بگه آخه؟!
تازه! دنیا هم كه به شاعر ها بدهكاره و آدمی كه تو این بی پولی پولش دست دنیای عوضی مونده باشه دیگه تكلیفش معلومه!
سرم درد گرفته از حاضر جوابیشون 
یه نگاه عاجزانه به ور خوشبین ذهنم میكنم كه شاید در جوابش چیزی بگه...
نمیگه هیچی
قرمز شده از عصبانیت و یه ذره هم دستاش میلرزه!
ور بی ادب باز زبون درازی میكنه و میگه
ضمنا لاغر مردنی هم هستی....هر كی تو رو بگیره دو بار محكم بغلت كنه كه میشكنی...!
واسه زن هم كه گارانتی یا وارانتی در نظر نگرفتن!
اونوقت اون بیچاره زنش كه از سه جا شكسته رو باید چیكار كنه؟!
دلم میخواد ور خوشبین بزنه تو دهنش ولی مودب تر از این حرفاس.
با همون حالت عصبیش یه نفس عمیق میكشه و میگه "فرق دید مثبت و منفی تو همینه.
مثبت به این اندام میگه مانكن و خواستنی منفی میگه مردنی و شكستنی"
ور بدبین كه بدجوری خورده تو ذوقش و  انگار كری خوندنش جواب نداده
رنگش میپره و میگه
"گیرم كه اینی كه تو گفتی درست
آخه خط و خال دلبر و سرخاب سفید یارم كه نداره مانكنتون!اصلا ارایش كردن بلده؟!!!
نیس دیگه آقا!نیس!
از كل دلبری فقط یه لاك زدن بلده كه اونو  دختر بچه های سه ساله هم بلدن"
ور خوشبین،خون داره خونش رو میخوره
یه لحظه میره سمت ور بدبین كه بزنش ولی جلوی خودش رو میگیره و این ور بدبینه كه یكی میخوابونه پای چشم ور خوشبین..!
شدت درد مشتش رو از گیجی سرم فهمیدم...!
سرم گیج میره و لیوان چایی داغ میریزه رو دستم!
جیغ میزنم!
ورا  میترسن و یه جایی ته ذهنم خودشون رو گم و گور میكنن
زل میزنم به دست سوخته ام و به خودم میگم 
"تا وقتی چایی بریزه رو دستم یعنی خونه بابام خوش میگذره!"


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
نیمکتای تأترشهر
پنجشنبه 19 آذر 1394 02:27 ب.ظ
عالی بود...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر