تبلیغات
رها - شماره بدم...؟!
پنجشنبه 14 آبان 1394  11:09 ق.ظ
توسط: رها

یه روز از سرما واسه خود خدا هم دل و دماغی نمونده بود، دخترك باید میرفت كلاس زبان!!
دیر شده بود!اومد سر میدون تاكسی بگیره
اما از زرد بد رنگ  تو خیابون هیچ خبری نبود!
پیاده راه افتاد به سمت آموزشگاهش!
سردش بود و میلرزید
وسطای مسیر یهو یه پسری از كنارش رد شد و با یه لحن كه خیلی چندش بود گفت خانوم شماره بدم؟
اون موقع ها خیلی تو باغ نبود و فكر می كرد شماره گرفتن بیشتر واسه دكتره!
البته دوستش كه چند سالی بزرگتر بود واسش تعریف كرده بود كه  یه بار تو سفر وقتی نشسته منتظر خط واحد بوده،پشت یه كاغذ سیگار شماره نوشتن براش و بعدها دختره به عشق شماره اولش، سیگاری شده!
دختر یخ زده  قصه تو یه شهر كوچیك زندگی میكرد و تعداد مریضا نسبت به تعداد دكترا خیلی بیشتر بود واسه همین بعضیا مامانش رو واسطه میكردن كه از پسر عموش كه متخصص نمیدونم چی چی كلیه بود تو شیراز واسشون شماره بگیره
اونم هیچوقت شماره نمیداد
میگفت ضایع شدن حق بقیه اس!بگو بیان تو صف تا نوبتشون بشه!
چند سال پیش رفت امریكا و نمیدونم حق این مریضای تو صف مونده مطبش چی شد آخر؟!
بگذریم
داشتم میگفتم
پسره باز تكرار كرد چی شد خوشگله؟
از شنیدن خوشگله یه لحظه چشاش برق زد و قلبش تندتر!ولی یه نفس عمیق كشید وبا قدم هاى بلندش دور شد
داشت نفس نفس میزد كه دومى با یه پراید سفید سر پیچ خیابون ترمز زد و گفت خانوم خوشگله برسونمت!
منظور اینو كامل فهمید ولی این بار یادش به شوهر عمه اش افتاد كه چند سال پیش وقتی داشت میرسوندش خونه، پاش با اگزوز بدجوری سوخت و خیلى دردش گرفت!
از یادآوری اون روز تو ذهنش یه اخم بد تو صورتش نشست،پسره كه قیافه ى دختره رو دید گازش رو گرفت و رفت
بعد از رفتنش  تو مسیر مدام روسریش رو میكشید جلو كه نكنه رنگ موهاش و حالتشون خوشگلش كرده
دستاس رو گذاشته بود تو جیبش كه لاكاى خوشگلش دیده نشه
آستین مانتو رو تا مچ كشید پایین كه ساعت مچی نگین دار زیر نور آفتاب برق نزنه و خوشگلی اش تابلو نشه
حتی تو اون هواى سرد ژاكت  صورتی خوشگلش رو در آورد و مچاله اش كرد تو كوله اش كه رنگش جلب توجه نكنه. 
میلرزید!!!
از كنار هر كسى كه رد میشد جوری نگاش میكرد كه میگفتن دختره دیوونه اس!به خودش شك داره انگار!
حتی هنوز بعد از این همه سال یادش مونده كه یكیشون با لحن خیلی بلند، چیزی شبیه داد گفت چته؟مگه لولو خورخوره دیدی؟!
اما دختر خوشگل ما نه دیونه بود نه اعتماد به نفسش پایین بود نه هیچ چیز دیگه ای...!
دختره فقط ترسیده بود 
میترسید از اینكه هر كی خوشگل خطابش كنه یا باید واسش شماره بگیره یا اگه سوار بشه پاش میسوزه و دردش میگیره!
شایدم آخر یه روز سیگاری میشد...!
...
امروز  بعد ازسال ها كه از اون جریان میگذره و دیگه از شنیدن خوشگل و صداى ترمز قلبش تند نمیزنه میگفت كاش هنوزم مامان شماره پسر عموى دكترش رو داشت
میخواستم ازش بپرسم وضعیت خوشگلا اونور چه جوریه؟
اینجا كه بدجوری خوشگلا رو سوار میكنن و شماره دار میشن!


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 19 آبان 1394
نظرات()   
   
سکوت دریا
پنجشنبه 12 آذر 1394 04:37 ب.ظ
شاید آخر یه روز ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر