تبلیغات
رها - کت شلوار بابا...
سه شنبه 19 آبان 1394  12:07 ق.ظ
توسط: رها

كلی سال لباس رسمی بابا که رنگ مورد علاقه من بود تو كمد چوبى مامان خاك خورد
تا بالاخره یه روز صبح مامان كت و شلوار رو بخشید،رفت ....
من هاج و واج كه چطوری تونست این كار رو بكنه؟
اون كه میگفت این لباس واسش از خاطره انگیز ترین هاس!
اما هیچی نگفتم
بعدها فهمیدم كه كت شلوار رو بعد از بخشیدن تو قلبش آویزونش كرده !
یه جاى قلبش هست كه خاطره هاى كت شلواری و حتى پیژامه ای رو میبره اونجا!دیگه اینجوری واسش چه فرقی میكنه اگه پیژامه ها بپوسن یا كت شلوارا واسه دامادى به تن یكی دیگه بشن!
همیشه میگفت بابات از این چیزایی كه این روزا خیلی از آدما دنبالشن،هیچی نداشت!
من فقط به شخصیت،اخلاق و رفتار ازدواج كردم! البته از سر حجب و حیای اون سال ها كه این روزا خیلی كم گیر میاد اسم عشق رو گذاشته بود اخلاق خوب!
آخه كدوم اخلاق خوبیه كه بعد از سی سال ندیدنش هنوزم زنده باشه؟!
من از مامان یاد گرفتم آدما رو قبل از رفتن یا پوسیده شدن بفرستم تو قلبم و هر كسى رو تو كمد خودش آویزون كنم.
اینجوری حال دلم همیشه خوبه و با گذشت روزا و همه پوسیدگی و رنگ رفتگیشون تو قلبم سالم میمونن!
من از مامان یاد گرفتم اسم اخلاقیات خوب آدم ها رو بزارم عشق!


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 19 آبان 1394
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر