تبلیغات
رها - قاتلان مجازی...
یکشنبه 19 مهر 1394  03:55 ب.ظ
توسط: رها

در اتاق تاریكم تنها خوابیده ام
كمی گیج و گنگ صفحات پایانی شب را ورق میزنم
با حضور افتخارى گوشى موبایل ، مشتى صفحه ى سیاه و چند گیگ اینترنت مجانى
یك از صفحات مجازى جان ما، با خط درشتى نوشته
"چیزهایی هست ، كه نمی دانم.
می دانم ، سبزه ای را بكنم خواهم مرد.
می روم بالا تا اوج ، من پر از بال و پرم.
راه می بینم در ظلمت ، من پر از فانوسم."
در خواب و بیداریم صدای بالهایش را میشونم
حشره ای مدام میرود و برمیگردد
 به نور صفحه ى مجازى جذب شده
میرود
برمیگردد
آمد
لایك كردم
رفت
لایك كردم
نزدیك شده
بالهایش توی نور اندك اتاق برق میزند
شاید زیباترین باشد ولی من چشم دیدن ندارم
داشتم توی ذهنم  ظاهرش را مجسم میكردم
كه همزمان متن بالا را لایك كردم!
قبل تر ها كه سهراب میخواندم جمله را قبولش داشتم 
شاید هم از سر عادت و ارادت لایك را حواله كردم
نمیدانم
فاصله مان كم شده
به قدری كه حتما صدای نفس هایم را میشنود
منتظر نیش تند و تیزش هستم!
اما نه
 محكم خودش را كوبید وسط صفحه!
شاید قصد لایك داشت اما در لحظات آخر دست به خودكشی بدى زد!
خونش پاشیده شد...
گوشی و صفحات مجازی قاتل شناخته شدند
اما هیچ كس در اعترافاتش نگفت  كه
در جهان دور از شعر و شعور و سهراب
راه نمیبینیم در ظلمت
فقط عادت میكنیم به سقوط در پروازها
این روزها پر از فانوس هم كه شویم ،سرانجام به 
نابودی كشیده می شویم
به مرگی توى تنهایى
با قاتلانى از جنس نور هاى مجازى...!


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 28 مهر 1394
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر