تبلیغات
رها - زیر درخت گردو...
پنجشنبه 16 مهر 1394  07:29 ب.ظ
توسط: رها

روی تخت یك نفره ی اتاقت تنها نشسته ای و با دقت زیادی تل باریكی را روی موهاى بلندت جابجا میكنى
كمى بعد توى آیینه به خودت لبخند رضایت مندى میزنى 
پایت موزون تكان میخورد و گوشه ى پلك سمت چپ چشم ات مدام مى پرد.
گویى طاقت ات براى ماندن تمام شده باشد.
اما میدانم كه امروز براى اولین بار انتظار را با تمام حجم قلبت خواستنى مى كشى.
مژه هایت كمى بیشتر به سمت بالا فر خورده اند،فرى بیشتر از هر روز كه میدیدمت...
لطفا آرام تر پلك بزن...
چشمانت به طرز زیبایى زیر آرایش كم جانت،جان نفس ها را میگیرند...
لطفا آرام تر بمیران آدم ها را.
پوست صورت مهربانت زیر نور چراغ برق می زند
و لپ هایت بدجور گل انداخته اند
غروب پاییز كه گرم نیست...
پس رنگ گونه هایت...؟
لباس تنت به اندام ظریف ونحیفت آن چنان  زیبا نشسته كه دلم میخواهد محكم تر از همیشه ببوسمت
لباسى كه امشب بلندتر و روشن تر از همیشه انتخابش كرده اى...
با دیدنت این گونه دلبرانه،حس میكنم قد و قواره كمى كوتاه ات حالا به بلنداى قامت درخت گردوى باغ شده
همانی كه با هم نامش را گذاشتیم درخت زندگی!
یادت هست..؟
لابه لاى برگ های معطرش شانه به شانه ى هم لبخند زدیم و دوربین ثبتش كرد.
دیدن آن عكس تا همیشه حال  آدم را خوب میكند و با همه ى بی جان بودنش،دوستی و وفادارى را فریاد میزند.
امشب با دیدن دوباره اش فهمیدم كه چرا شانه به شانه...!
پس دست هایمان كجاست در عكس...؟
دوست جان...
شانه هایم سهم تو
شانه هایت سهم من
اما دستانت باید سهم كسی بشود كه در این زیبایى چشم نواز،نیمه ى دوم زندگى را با گرفتن دست هایش و لبخند زدن به او آغاز كنى....
در این آغاز و پایان،كوله بارى سنگین از شادى و غم،خوشبختی و سختى به همراه خواهى داشت
اما از هیچ نترس،این مرحله، زیبایى دلت را دو چندان خواهد كرد.
اكنون كه من شانه هایت را گل باران میكنم
تو و شریك دستانت،زیر درخت گردو،به جان هم قسم می خورید كه تا ابد در كنار هم و براى هم سبز بمانید ...!
با عشق:دوست زیر درخت گردوی تو.


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 26 مهر 1394
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر