تبلیغات
رها - معرکه ی دست ها
جمعه 19 خرداد 1396  10:56 ق.ظ
توسط: رها

.
دست ها چه می گویند؟
دست ها چطور می نویسند؟دست هاى در لحظه هاى عصبانیت چكار می كنند؟لحظات جنون دست ها چگونه می گذرد؟روزهاى بی حوصله ى دست ها را من باید بگویم؟نقش دست ها به وقت مردد شدن و دو دلى چیست؟بنویسم این جمله را كه دست ها گاهى مشت مى شوند؟گاهى محكم كوبیده می شوند به دیوار و یك شب زیر بالشت رنگ و رو رفته ای قلاب میشوند تا كم كم بی حس شوند؟
آه!چرا باید قصه ى امروز دست ها را  من بنویسم!
نمیتوانم!من نمی توانم از روزهای سخت دست ها بگویم!از روزهای عصبانى دست ها!از روزهاى تنهایی دست ها!اه از این دست ها  كه تلخ اند !من از این دست ها كه مینویسم گریه ام می گیرد،برای جای خالی دست هاى مهربان گریه ام می گیرد برای نداشتن دست هاى بخشنده،برای دیدن بى رحمى دست ها گریه ام می گیرد براى به خاك و خون كشیده شدن دست ها گریه ام می گیرد، برای رها شدن دست ها گریه ام می گیرد برای خاك شدن تمام خاطرات دست ها!
من ادامه نمیدهم !اصلا نمینویسم!
من نمینویسم تا وقتى كه یك روز بتوانم قصه ى روزهای معركه دست ها را بنویسم!دست هایی كه با هم بودند،در كنار هم ماندند،زندگى را ساختند،به وقت اش نوازش كردند،به هم نوع كمك كردند،محبت را نوشتند،عشق را معنا كردند،زندگى كردند و حتى به وقت خاك شدن باز هم زندگى كردند!من حتما یك روز قصه ى دست هاى معركه را با جزییات می نویسم!اسمش را هم می گذارم "وقتى دست ها مى خندند،قلب دنیا می خندد!"


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 24 خرداد 1396
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر