تبلیغات
رها - تکنولوژی معلول...
سه شنبه 20 مهر 1395  09:15 ب.ظ
توسط: رها

اسمش روى صفحه ى گوشی ام افتاده.آب دهانم را قورت میدهم و انگشتم دكمه ی سبز رنگ گوشی را لمس میكند.كشدار و پر انرژی سلام میكند.تصویر اش دلم را میلرزاند باز هم آب دهانم را قورت میدهم .باید بتوانم بغضم را غرق كنم و گرنه ...موفق میشم.حالا میتوانم به موهای به هم ریخته اش بخندم،از پف چشم هایش معلوم است كه امروز را زیاد خوابیده،صدای گرفته اش هم حتى این را ثابت میكند.منتظر جواب من مانده،سرعت نت كم است.فرصت دارم خودم را جمع و جور كنم و سلام اش را با لحن خاصی كه فقط با او حرف میزنم جواب بدهم. منتظر میمانم تا حرف بعدی و بعد تر را هم او بگوید.مغزم برای سوال و احوالپرسی جمع نمیشود.فقط میتوانم با تعلل و بریده بریده جواب سوال هایش بدهم
میپرسد "خوبی؟"هنجار ها،لبخند پر رنگ و هیجان صدایش،مجبورم میكنند بگویم "فدات،خوبم"حالا من باید بپرسم تو "خوبی؟"اما نمیتوانم.بغض دست و پای مغزم را غل و زنجیر كرده.تصویرش گیر میكند.به چهره اش خیره مانده ام،اگر وصل شود شاید بگویم دلم برایت تنگ شده
اما سرعت بدتر از این هاست.مكالمه قطع میشود.دوباره صدای گوشی ام بلند میشود.باز هم تصویرش را كه میبینم زبانم پشت دندانهایم گیر میكند.او ادامه می دهد و این طرف خط، قورت دادن آب دهان از سر گرفته می شود.
با هر كلمه جانم بالا می آید ولی حفظ ظاهر میكنم كه دلش نگیرد و لبخندش محو نشود.با همان هیجان اولیه خداحافظی میكند.مكالمه تمام شده و خیره به دیوار سفید رو به رویم، مغزم فریاد میزند:
خیلی دور ،خیلی نزدیك من !تو همه ى راهها را براى رفع دل من امتحان میكنی اما زنگ،صدا حتى تماس تصویری هم من را راضی و بغضم را كمرنگ نمیكند، گریه ام را بند نمی آورد.حجم دل تنگی من را فقط حضور ات كم می كند.
خواستم بدانى در این فاصله ها من به گور پدر تمام دانشمندها میخندم وقتی كه هنوز هم نتوانسته اند كاری كنند كه هر لحظه كه من بخواهمت،تو را در كنارم ظاهر كنند.
نه!تصویرت را نمیخواهم!آن ها باید  یک روز بتوانند خود واقعی ات  را برایم ظاهر كنند!


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 2 آبان 1395
نظرات()   
   
...
چهارشنبه 21 مهر 1395 06:58 ب.ظ
face time ایا!؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر