تبلیغات
رها - سلامتی شنبه ها...
شنبه 26 تیر 1395  01:15 ق.ظ
توسط: رها

جمعه ها دلم میگیره چون وقتی كه بیدار میشم یادم میاد كه دیشب اصلا نتونستم بخوابم و امروز سردرد اول صبحم دلیل داره.
به تموم دردهاى دور و نزدیكم فكر میكنم و لبخندم محو میشه!
جمعه ها دلم میگیره چون وقتی دارم  ناهار میپزم به روزای دانشجوییم و تموم خاطراتش فكر میكنم حتی به خوابگاه و تموم مشكلاتی که داشت...
اونوقت كه نمك برنج هام یكم بیشتر از روزای دیگه هفته میشه و سر ناهار، غذا به هیچكی نمیچسبه.
ظرف ها رو جمع میكنم كه ببرم بشورم
 با دیدن مایع ظرف شویی بوی خوشبوی صابون خونه دوستی تو دماغم میپچه كه دیگه ندارمش
 جمعه غروب دلم میگیره چون عصرونه اش مثل تمام عصر های هفته نیس
خونه ما رسمش بستنی یا میوه اس و من بعد از گذشت سال ها هنوز دلم بستنی فیقی های سوپری سر كوچه خونه قدیمیمون رو میخواد
همون مغازه ای كه سالهاست كه كركره اش پایینه و فروشنده اش از شدت پیری، دیگه حتى نمیتونه تكون بخوره. 
سر شب كه میشه مدام به حیاط نگاه میكنم
حیاطی كه هیچ صدایی  جز  آواز جیرجیركا توجه ات رو جلب نمیكنه
دلم میگیره چون یادم به چهارشنبه هایی میوفته كه باغبون میاد و باغچه رو سروسامون میده
شبای جمعه گلا رو نمیبینم،همه جاى حیاط تاریكه
درست بر عكس شبای دیگه هفته كه چراغ خونه كناری روشنه و نورش مستقیم میوفته رو گلای باغچه
فك كنم همسایه بغلی جمعه ها میرن باغشون كه...
آخر شب جمعه ساعت حدودای یازده وقتی پشت صندلی ناهار خوری نشستم و دارم تند تند رو كاغذ اینا رو مینویسم به این نتیجه میرسم كه جمعه چون اونقدرا كاری برای انجام دادن نیست آدم دلش میگیره
جمعه با بی رحمی فكر های تلخ قد علم میكنن و تمام كارای مفید ذهنت رو خط میزنن.
....
اصن سلامتی  همون شنبه ها
شنبه های كارمنداى تموم اداره ها! 
شنبه هایی كه امون فكر نمیدن به ذهن
شنبه هایی كه خط نمیزنن فقط خطاطی میكنن


  • آخرین ویرایش:شنبه 26 تیر 1395
نظرات()   
   
me
شنبه 26 تیر 1395 06:08 ب.ظ
گلومی فرایدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر