تبلیغات
رها - سرماخوردگی...
سه شنبه 4 اسفند 1394  08:29 ب.ظ
توسط: رها

میروی و گریه می آید مرا
اندکی بنشین که باران بگذرد
...
خماری میکشم و با پیش بند گل گلی ام ،پشت به تو و رو به اشک ظرف های شسته شده ایستاده ام...
 پاهایم میلرزد...
دعوا زد و خوردی نداشت
حتی کاسه و بشقابی هم پرت نشد تا شاید مثل فیلم هاى آبكى ایرانی من به قصد جمع كردن  بشینم کف آشپزخونه و بعد تو یه چشم به هم ردن،دستم رو با یه تیکه از بشقاب ببرم و تو برسی بالاى سرم و با یه لحن خاص بگی" آخ آخ بمیرم برات،دستت رو بریدی؟!"
دعوای لفظی هم در نگرفت تا من داد بزنم و تو بگى "هیس همسایه ی بالایی میشنوه بعد از فردا توی راه پله چپ چپ نگامون میكنه"
 من به طرف شستن ادامه دادم و تو از خونه رفتی 
حالا سیم ظرف شویی رو با تمام قدرتم تو قابلمه خیس نخورده اى  بالا پایین میكنم
دیروز بعد از صبحونه،لیست خرید رو از روی میز برداشتى ولى مثل همیشه نپرسیدی "فقط همینا كدبانو؟"
دلم گرفت ولی گذاشتمش به پای دیر شدن جلسه كاری ات...!
همین هفته ى پیش  بود كه تاریخ دورهمی هر ساله ی من با دوستام رو فراموش کردی و همون روز دوستت رو به صرف ناهار دعوت كردى....
حفظ ظاهر كردم ولی  وقتى شنیدم كه داشتى بهش میگفتى خانومم هم از دیدنتون خوشحالهدستم رو بدجورى با روغن داغ ماهیتابه سوزوندم.
آخر هفته که با دوستات مجردی رفتی کوه،نامه ای همیشگی روی یخچال رو فراموش کرده بودی
....
اس ام اس داده بودی"ناهار قرمه سبزی میخوام!"
شاهكار آخرتم كه سوزوندن تی شرت مورد علاقه من تو آتیش بازی تولد برادر زاده ام بود.
...
دعوا زد و خوردی نداشت
فقط این روزا بدجوری دلم از بی مهریت سرما خورده!....
دارم با کاسه و بشقاب ها کمی درد دل میکنم
هیس!
همسایه ی بالایی گفته بالکن موش داره
نکنه تو هم شب هاى جمعه با منقل و جوجه کباب های توی بالکن حرف میزنی...؟
بالکن موش داره،بشقاب هم گوش...؟...
......


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 4 خرداد 1395
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر