تبلیغات
رها - زمستون تبخالی...
سه شنبه 8 دی 1394  06:40 ب.ظ
توسط: رها

اولین ماه زمستونه!
پنجره بازه!
سردمه!
از تختم جدا میشم
اما این بار نمیبندمش!
دستم رو میزارم رو دهنم
مثه كسی كه بخوان با خفگی جونش رو بگیرن
اما من نمیخوام خودم رو بكشم
با این كار صدای به هم خورد دندونام رو خفه میكنم
یه چیزی زیر دستم  بر آمده شده
گوشه ى لبم  میسوزه
حس خفگی...
پنجره بسته بود
موقع خواب 
ژاكتم رو در آوردم
 پرت كردم گوشه تخت 
خواب دیدم پنجره زندگی رو بستن
همه جا زمستون شد!
آدما رو پرت كردن یك گوشه ى دنیا
تاریك و سرد 
چهار صبح بود
از خواب پریدم
سه تا لیوان آب خوردم
صبح سردیه
میرم تو آینه
دستم میره سمت لبم
ژاكتم تنمه 
گرمه
تب كردم
بازم تبخال زدم!!


  • آخرین ویرایش:جمعه 18 دی 1394
نظرات()   
   
رضا
دوشنبه 14 دی 1394 08:06 ب.ظ
ایمان بیاوریم به اغاز فصل سرد...
مریم
سه شنبه 8 دی 1394 08:10 ب.ظ
سلام مطلبت دلنشین و زیبا بود ممنون بازم سر بهتون میزنم
مریم
سه شنبه 8 دی 1394 08:10 ب.ظ
سلام مطلبت دلنشین و زیبا بود ممنون بازم سر بهتون میزنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر